احمد مجد الاسلام كرمانى

378

سفرنامه كلات ( فارسى )

ولايت ( الحاكم ولى من لا ولى له ) در اموال ضعيفه غائبه تصرف فرموده و املاك را به اجاره آخوند ملا حسن داده‌اند كه در هر سال مبلغى بكارگذاران حضرت آقا بپردازد تا در مصارف خيريه صرف فرمايند و بعد از وقوع اجاره شرعيه حكمى صادر نموده كه املاك ضعيفه غائبه حتما بايد در تصرف آخوند باشد و تصرف ديگرى خلاف شرع است و در حكومت جليل الملك بكلات آمده ، حكم شرعى را ارائه داده ولى جليل الملك چون از اصل و فرع مطلب مستحضر بوده اعتنائى نكرده ، لهذا آخوند برگشته به شهر و بر ضد جليل الملك اقدامات كرده تا آنكه مشاراليه به سمت بيگلربيگى خراسان متوقف در شهر شده و مرا بحكومت كلات فرستاده‌اند و حالا همان حكم آقاى حاجى ميرزا حبيب اللّه را بحضور حضرت اشرف برده و امضاء او را گرفته و آمده است املاك را با التمام به تصرف او بدهم و حال آنكه اينها سه نفر برادر هستند و سى سال است در اموال عمه غائبه بعنوان وراثت بالمشاركه مداخله كرده‌اند و هيچ شبهه نيست در اينكه آن ضعيفه حالا ديگر مرده است ، چرا كه در وقت گرفتار شدن زياده از سى سال از سن او گذشته و سى سال هم هست كه خبرى از او نرسيده است و آنچه آخوند ميگويد تمام دروغ صرف است ، حالا من چگونه ميتوانم تمام آن املاك را به تصرف اين يك نفر بدهم و آن دو برادر ديگر را محروم كنم . » بنده بخان حاكم گفتم برفرض كه دعواى او باطل باشد براى شخص حكومت كه خالى از فايده نيست حاكم جواب داد : در اين مورد چندان فايده‌اى تصور نميشود . براى آنكه آن هر دو برادر داماد « ملا بداغ قلى » كدخداى « قراتيكان » هستند و او هم كمال حمايت را از آنها دارد و اين كدخدا هم در مركز خودش خيلى مقتدر است و اعتنائى بحكومت كلات ندارد و مأمور حكومت كلات را هميشه جواب ميدهد فقط ماليات را مىشود از او وصول كرد ، ديگر به هيچ اسم و رسم چيزى بحكومت عايد نميكند ، حتى رسوم خلعت را هم نميدهد چرا كه نه به كلات ميآيد نه خلعت